حدیث روز
امام علی (علیه السلام) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۲۵ مهر , ۱۴۰۰ 11 ربيع أول 1443 Sunday, 17 October , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 187 تعداد نوشته های امروز : 15 تعداد اعضا : 8 تعداد دیدگاهها : 2×
برنامه ریزی در نهج البلاغه(راضیه سلیمانی)
10 شهریور 1400 - 6:02
شناسه : 1117
0
در قرآن کریم آنچه را که موجب اتلاف وقت می­شود به عنوان لغو، باطل، افراط و به طور کلی بیهوده­گرایی و پوچی، از آن سرزنش شده است، چرا که موجب نابودی عالی­ترین سرمایه زندگی، و آفت زندگی است

چکیده                                                                                                  در این مقاله به بررسی برنامه­ریزی از منظر نهج­البلاغه پرداخته شده است و هدف این است که خواننده، پس از مطالعه­ی مطالب این مقاله ضرورت برنامه­ریزی را در زندگی خود بیشتر احساس کند و در واقع تلنگری است به ذهن غلفت­زده ما تا شروع کوچکی باشد برای تغییری بزرگ. طبق بررسی­های انجام شده در […]

ارسال توسط : نویسنده : راضیه سلیمانی
پ
پ

چکیده                                                                                                 

در این مقاله به بررسی برنامه­ریزی از منظر نهج­البلاغه پرداخته شده است و هدف این است که خواننده، پس از مطالعه­ی مطالب این مقاله ضرورت برنامه­ریزی را در زندگی خود بیشتر احساس کند و در واقع تلنگری است به ذهن غلفت­زده ما تا شروع کوچکی باشد برای تغییری بزرگ.

طبق بررسی­های انجام شده در این موضوع تحقیق زیادی صورت نگرفته است و کتاب خاصی که فقط مخصوص این بحث باشد نیز از نظر دینی چندان موجود نبود. کتب در دسترس و مرتبط با این موضوع اکثرا از منظر روانشناسی غربی بود که برای این مقاله مناسب نبود و خیلی مورد استفاده قرار نگرفت.

در آغاز این مقاله زمان از منظر قرآن مورد بررسی قرار گرفت. سپس به بررسی اهمیّت زمان و ویژگیهای آن از منظر نهج­البلاغه پرداخته شد. و در ادامه به بعضی از راهکارهای لازم برای استفاده بهتر از عمر؛ مثل تعیین هدف و یادمرگ و رعایت نظم پرداخته شد.

واژگان کلیدی: امام علی­ (علیه­السّلام)، نهج­البلاغه، زمان، برنامه­ریزی، نظم

مقدمه

ما انسان­ها از زمانی که پای در این دنیای خاکی می­گذاریم، بدون آنکه بخواهیم از ساعت شنی عمرمان لحظه لحظه کاسته می­شود؛ هرچند ما این گذر زمان را احساس نمی­کنیم و اغلبمان در غفلتی هولناک فرورفته­ایم. ولی عمر با سرعت و بی­رحمانه در حال گذشتن است و روز به روز و دقیقه به دقیقه به مرگ نزدیک می­شویم. حضرت علی (ع) در این باره می­فرمایند: وَاستعِدّوا للموتِ فقد اَظَلّکُم. (نهج­البلاغه، خطبه ۶۴) آماده مرگ باشید که بر شما سایه افکنده. امیرالمومنین با چنین سخنانی سعی دارند ما را از خواب غفلتی که دنیا با زینتهایش و شیطان با وعده امروز و فردا کردن­هایش برایمان ایجاد کرده­اند بیدار کنند.

در جایی حضرت علی(ع) راه استفاده صحیح از گوهر عمر را “برنامه­ریزی درست” معرفی کرده­اند. در حدیثی از امام باقر (ع) از پدرشان از امام علی(ع) روایت می­کنند که فرمودند: مردی به حقیقت ایمان نمی­رسد مگر اینکه در او سه خصلت باشد؛ فهم در دین، صبر در مصیبت­ها و برنامه­ریزی درست در زندگی. (مجلسی، جلد ۶۸، ص ۸۵) طبق این حدیث اهمیت برنامه­ریزی به قدری والاست که در کنار فهم دین و صبر، در راه رسیدن به حقیقت ایمان قرار گرفته تا نجات بخش ما انسانها باشد.

در واقع می­توان گفت که داشتن برنامه­ریزی برای لحظات عمر، عمل کردن به سفارش اولیاء و انبیاء خداست. صالحان پاکی که جز سعادت ما را نمی­خواهند و جز به صلاح ما سخن نگفته­اند. پس ما نیز باید به عنوان دوستداران آنان از این توصیه ها در جهت نجات خود و جامعه­مان استفاده کنیم.

در این مقاله به طور خاص از کلام مولا امیرالمومنین در موضوع «نقش برنامه­ریزی در زندگی بشر» بهره می­بریم.

ارزش وقت از دیدگاه قرآن

در قرآن کریم به قدری به وقت احترام شده که گویی در اوج ارزشها و مادر فضایل است، تا آن¬جا که

خداوند به آن سوگند یاد نموده و می¬فرماید: « والعصر: سوگند به وقت» ( عصر/۱) (حسین خنیفر، ۱۳۹۰، ص۵۵)

زمان خیلی ارزشمند و بلکه مقدس است و نباید آن را بیهوده از دست دهیم. خداوند به تمام بخشهای زمان سوگند یاد کرده است، «والصبح» به صبح سوگند، «والضحی» به چاشت سوگند، «والنّهار» به روز سوگند، «والعصر» به عصر سوگند. جالب آنکه به سحر ۳ بار سوگند یاد کرده است؛ «والّیل اذا یَسر»، «والّیل اذا عسعس»، « والّیل اذا ادبر» به شب سوگند آنگاه که رو به آخر می­رود، یعنی به هنگام سحر سوگند. (قرائتی،۱۳۸۰،ص۴۷۲)

همانطور که در بالا مشاهده کردیم، یکی از سوره­هایی که در آن به زمان سوگند یاد شده سوره عصر است. جامعیّت این سوره به حدّی است که به گفته بعضی از مفسّران بعد از سوره حمد، تمام علوم و مقاصد قرآن در این سوره خلاصه شده است. در ابتدای این سوره می­فرماید: «به عصر سوگند»(والعصر)

واژه “عصر” در اصل به معنی “فشردن” است و سپس به وقت عصر اطلاق شده، به خاطر اینکه برنامه­ها و کارهای روزانه در آن پیچیده و فشرده می­شود. (خنیفر،۱۳۹۰،ص۶۱)

در آیه بعدی به چیزی اشاره می­کند که این سوگند مهم برای آن یاد شده است، می­فرماید: به یقین انسانها همه در زیانند «انَّ الانسان لفی خسرٍ». سرمایه­های وجودی خود را چه بخواهید یا نخواهید از دست می­دهید. ساعات و ایّام و ماهها و سالهای عمر به سرعت می¬گذرد. نیروهای معنوی و مادی تحلیل می­رود و توان و قدرت کاسته می­شود.(خنیفر،۱۳۹۰،ص۶۲)

در آیه سوم این سوره راه حل گریز از این خسران برای ما بیان شده است.

آیه ۳ می­فرماید: مگر کسانی که ایمان آورده­اند و عمل صالح انجام داده­اند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده­اند. «الّا الّذین آمنوا و عملو الصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصّبر».

علامه طباطبایی در مورد این آیه می­نویسند: سرمایه آدمی زندگی او است، با زندگی است که می­تواند وسیله عیش خود در زندگی آخرت را کسب کند، اگر در عقیده و عمل حق را پیروی کند، تجارتش سود بخش بوده، و در کسبش برکت داشته است، و در آینده­اش از شر ایمن است، و اگر باطل را پیروی کند، و از ایمان به خدا و عمل صالح اعراض نماید، تجارتش ضرر کرده، نه تنها از سرمایه عمر چیزی زاید بر خود سرمایه به دست نیاورده بلکه از خود سرمایه خورده، و سرمایه را وسیله بدبختی خود کرده است، و در آخرتش از خیر محروم شده. (طباطبایی، جلد۲۰، ص۶۱۱)

در قرآن کریم آنچه را که موجب اتلاف وقت می­شود به عنوان لغو، باطل، افراط و به طور کلی بیهوده­گرایی و پوچی، از آن سرزنش شده است، چرا که موجب نابودی عالی­ترین سرمایه زندگی، و آفت زندگی است.(خنیفر،۱۳۹۰، ص۵۵)

خداوند متعال در تعریف انسان با ایمان می¬فرماید: «والّذین هُم عَنِ اللّغوِ مُعرِضون» مومنان از کارهای بیهوده روی­گردان هستند. (مومنون/۳)

و نیز در چندین آیه، خسارت و آه و افسوس آنان را که به وقت اهمیّت ندادند، در قیامت متذکر شده و در یک جا می­فرماید: «وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلونَ» در قیامت اهل باطل و اتلاف­گران وقت زیان خواهند دید. (غافر/۷۸) تا آنجا که با ناله و فریاد می­گویند: به دنیا بازگردیم و از وقت استفاده کنیم، ولی به آنها گفته می­شود، ما عمر و وقت وسیعی در اختیار شما گذاشتیم، چرا استفاده نکردید؟

و هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیها رَبّنا اَخرِجْنا نَعْمَل صَالِحاً غَیْرَ الَّذی کُنّا نَعمَلُ…» دوزخیان فریاد می­زنند، پروردگارا، ما را از دوزخ خارج کن تا عمل صالحی انجام دهیم، غیر از آنچه انجام دادیم (در پاسخ به آنان گفته می­شود) آیا شما را به اندازه­ای وقت ندادیم به طوری که پند پذیر است، پندها را را پذیرید، آیا انذار کننده الهی به سراغ شما نیامد؟ اکنون عذاب الهی را بچشید که برای ظالمان هیچ یاوری نیست. (فاطر/۳۷)

چنان­که ملاحظه می­کنید قرآن با تعبیرات گوناگون و هشدارهای شدید، ما را به بهره­گیری صحیح از وقت فراخوانده و اتلاف­گران وقت را به عذاب­های سختی تهدید نموده است، بنابراین آنان که وقت خود را به بطالت می­گذرانند در حقیقت برخلاف نص قرآن کریم گام برداشته، و در راه گمراهی افتاده­اند، چرا که قرآن قدردانی از وقت را از ارکان اصلی ایمان، و وسیله نجات و پیروزی قرار داده است.( خنیفر،۱۳۹۰، ص۵۵)

دیگر سخن اینکه به فرموده قرآن یکی از پرسش­هایی که کافران از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمودند در مورد فواید ماهها بود، خداوند به پیامبر(ص) وحی کرد: «قل هی مواقیتُ للنّاس» بگو این ماهها نشان دهنده وقت­ها برای نظام زندگی مردم است.(بقره/۱۸۹) از این عبارت می­توان این نتیجه را گرفت که: زندگی فردی و اجتماعی هیچ کس بدون وقت­شناسی و ایجاد نظم و برنامه به سامان نمی­رسد، نظم در تقسیم صحیح وقت، نظم در برنامه­ریزی، نظم در مدیریت و اجراء. (خنیفر، ۱۳۹۰،ص۵۶)

ویژگیهای زمان

ما انسان­ها برای این که بتوانیم پدیده­ای را مورد بررسی دقیق قرار دهیم، ابتدا نیاز داریم که آن پدیده را با ویژگی­هایش بشناسیم. به همین دلیل در این قسمت از مقاله به بررسی ویژگیهای زمان می­پردازیم.

گذر سریع زمان

تکرار شب و روز و عادت به روزها و ماهها، ما انسانها را به خوابی غفلت­گونه فروبرده که گذر زمان را آن­طور که باید حس نمی­کنیم و فکر می­کنیم که زمان ثابت است و تغییری در آن نمی­بینیم در حالی که واقعیت این است که زمان با سرعتی زیاد در حال عبور است و این ماییم که بدون تغییر مانده­ایم. حضرت علی (علیه­السلام) در این باره می­فرمایند: وَاعلَمْ یا بُنَیَّ انَّ مَنْ کانَتْ مَطِیَّتُهُ اللّیلَ وَالنَّهارَ، فاِنَّهُ یُسَارُ بَهِ وَ اِن کانَ واقِفاً، وَ یَقْطَعُ الْمَسافَةَ وَ اِنْ کانَ مُقیماً وادِعاً. ( نهج­البلاغه، نامه۳۱، بند۱۳) پسرم! بدان آن کس که مرکبش شب و روز آماده است، همواره در حرکت خواهد بود، هرچند خود را ساکن پندارد، و همواره راه می­پیماید، هر چند در جای خود ایستاده و راحت باشد.

و در جای دیگر امیرالمومنین می¬فرمایند: الفُرصَهٌ تَمُرُّ مَرّ السَّحابِ فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیر. (نهج¬البلاغه، حکمت ۲۰) فرصتها جون ابرهها می­گذرند، پس فرصتهای نیک را غنیمت شمارید.

و نیز می­فرمایند: عَلیکم بِالصَّبْر عَلَی طاعَهِ وَالْمَجانَبَهِ لِمَعْصِیَتِهِ فَاِنْ غَداً مِنَ الْیومِ قَریبٌ ما اَسْرَعَ السّاعاتِ فی­الیَوْمِ وَ اَسْرَعَ الشهورَ فی­السنَةِ وَ اَسْرَعَ السِنینَ فی­العُمْرِ. (نهج­البلاغه، خطبه۱۸۸) بر شما باد به صبر بر طاعت الهی و دوری از معصیت او، پس به درستی که فردا نسبت به امروز نزدیک است. چه قدر سرعت دارند[گذر] ماهها در سال و چقدر سریعند[گذر] ساهها در عمر.

امام رضا (علیه­السلام) از امیرالمومنین(علیه­السلام) نقل می­فرمایند که حضرت فرمود: «اَلْفُرْصَهُ خُلْسَه» (بحارالانوار، مجلسی، ج۷۵،ص۳۴)(به نقل از: «آقاتهرانی، ص۱۹) اگر به کتب لغت مراجعه کنیم، می­بینیم که در کلمه «خُلسه» هم معنای سرعت نهفته شده و هم معنای خدعه؛ یعنی این فرصت­ها به گونه­ای است که باسرعت و یا نوعی نیرنگ در حال گذر است، بدون این­که ما متوجّه گذر آن­ها شویم. (معجم­الوسیط، لسان ­العرب، معجم­البحرین، ماده خلس)(به نقل از: آقاتهرانی،    ، ص۱۹)

نعمتی محدود و غیرقابل بازگشت

وقت یکی از بزگترین نعمتهایی است که خدا به انسان ارزانی داشته؛ و ما باید تا این نعمت را در اختیار داریم از آن به خوبی استفاده کنیم والّا اگر آن را از دست بدهیم راهی برای بازگرداندن آن وجود نداد. حضرت علی(علیه­السلام) در اینباره می­فرمایند: اِحذرو نِفارَ النِّعَمِ فَمَا کلُّ شَاردٍ بِمَرْدودٍ.(نهج­البلاغه، حکمت۲۴۶) از این که نعمتی تنفّر پیدا کند و به شما پشت کند بر حذر باشید، زیرا این­چنین نیست که هر چیزی با وحشت پشت کرد و رفت، دوباره بازگردد.

گاهی انسان با ناشکری نمودن نسبت به یک نعمت، فرصت­ها را از دست می­دهد. حضرت علی(علیه-السلام) در این باره می­فرمایند: اِذا وَصَلَتْ اِلَیْکَمْ اَطْرافُ النِّعَمِ فَلا تُنْفِرو اقصاها بِقِلَّةِ الشُّکر.(نهج­البلاغه،حکمت۱۳) چون نشانه­ها نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسی نعمت­ها را از خود دور نسازید.

حال که فهمیدیم فرصت یکی از نعمتهای مهم خدا به ما است و باید شکرش را به جا آوریم و به جای از دست دادن فرصتها و فرصت­سوزی، فرصت­سازی و فرصت­یابی بکنیم.

شهید مطهّری درباره فرصت­یابی فرموده­اند: استفاده از فرصت­ها یکی از انواع شکرگزاری از نعمت ها و موهبت­های الهی است، همان طور که از دست دادن آن یک نوع کفران نعمت است.( مطهری، حکمت­ها و اندرزها، ج۲، ص۲۶)( به نقل از: آقاتهرانی،۱۳۸۹، ص۲۶)

انسان­های اهل برنامه، از فرصت­هایی که گاهی دست می­دهد، به خوبی بهره می­گیرند. به خلاف کسانی که با برنامه پیش نمی­روند که معمولاً این فرصت­ها را هدر می­دهند. ( آقاتهرانی،۱۳۸۹ ، ص۲۸)

جوانی هم یکی از نعماتی است که که در راستای نعمت زمان قرار دارد و اگر این زمان محدودتر نسبت به عمرمان را قدر ندانیم، حسرتی جانسوز در دوران پیری وجودمان را می­گیرد که قابل جبران نیست.

حضرت علی(علیه­السلام) در این­باره می­فرمایند: فَهَلْ یَنْتَظِرُ اَهْلُ بَضاضَةِ الشَّبابِ اِلّا حَوَانِیَ الْهَرَمِ؟ وَ اَهْلُ غَضَارَةِ الصِحَّةِ اَلّا نَوازِلَ السَّقَمِ؟ وَ اَهْلُ مُدَّةِ الْبَقَاءِ اِلَّا آوِنَةَ الْفَناءِ؟ (نهج­البلاغه،خطبه۸۳،بخش۸) آیا جوانانَ شاداب، انتظاری جز خمیدگی ِ پیری دارند؟

جوانان، به سرعت به سوی پیری می­روند و شادابی جوانی به پژمردگی کهولت سن، مبدلّ می­شود و بهار عمر، جای خود را به پاییز آن می­دهد؛ سلامت جسم و جان با ورود انواع بیماریها محو می­گردد و با گذشت زمان، نشانه­های نزدیک شدنِ سفرِ آخرت، آشکار می­گردد. (مکارم شیرازی، ج۳ ،۱۳۸۶، ص۳۹۳)

در این خطبه حضرت پس از توجه دادن ما به عبور سریع از فرصت جوانی و یادآوری دوران فرسودگی و پیری، برخی ویژگیهای دوران برایمان برمی­شمرند، از جمله اینکه سلامت جسم کم می­شود و گویا با بیان این مطلب در ادامه مطلب قبلی که در مورد شادابی و قدرت جوانی بود می­خواهند هشداری به ما بدهند که اگر از جوانی استفاده نکنیم در پیری که دیگر توانی در بدن نداریم چطور می­توانیم کارهایی که در جوانی باید انجام می­دادیم همچون مبارزه با نفس را شروع کنیم. دورانی که هم توان جسمیمان کم شده و هم توان نفس قوی شده است. جناب مولوی دراین باره شعری زیبا دارند که می­فرمایند:

خاربُن در قُوَّت و برخاستن                                 خارکن در پیری و در کاستن

خاربُن هر روز و هر دم سبزتر                           خارکن هر روز زار و خشکتر

اوجوانتر می­شود تو پیرتر                                 زود باش و روزگار خود مبر

خاربُن دان هر یکی خوی بدت                            بارها در پای خار آخر زدت

مثنوی معنوی، دفتر دوم،

پس نتیجه می­گیریم؛ جوانی فرصتی است بزرگ برای تغییری عظیم در وجودمان که در پیری نه توانش را داریم نه دیگر نفسمان به ما اجازه می­دهد که از این فرصت باقی­مانده در جهت تغییر و مبارزه با نفس استفاده کنیم.

راهکارهایی برای استفاده بهتر از زمان

تعیین اهداف

همه افراد به نوعی روزهایی را عمر خود را با بلاتکلیفی سپری کرده­اند و می­دانند بلاتکلیفی بسیار رنج­آور است، نوعاً افراد در روزهای بلاتکلیفی به کارهایی رو می­آورند که مقصد مشخصی ندارند، به طوری که خودشان نیز متوجه چرایی انجام کارها و گذر عمرشان نمی­شوند. فقدان مقصد مشخص در پیش روی فرد، در هر حال موجب عقب­افتادگی او خواهد شد. طبیعتاً در این حالت امکان برنامه­ریزی برای فرد وجود نخواهد داشت.

بنابراین اولین شرط برنامه­ریزی تعیین مقصد کلی برای زندگی و همچنین تعیین مقاصدی جزئی برای هر فعالیت، کار، عمل و برنامه­ای است که انسان می­خواهد در زندگی­اش به آن بپردازد.(اخوت؛۱۳۹۰،ص۹۹و۱۰۰)

حضرت (علیه­السلام) در مورد در نهج­البلاغه می­فرمایند: «رَحِمَ اللهُ امْرَاً سَمِعَ حُکْماً فَوَعَی و…رَمی غَرَضاً وَ اَحزَرَ عِوَضاً»(نهج­البلاغه،خطبه۷۶) خداوند رحمت کند کسی را که تیر خود را به سوی هدفی نشانه بَرَد نه این­که بی­هدف آن را پرتاب کند. این عبارت کوتاه وپرمغز کنایه از این دارد که در طول عمر سعی کنیم هدفمند زندگی کنیم. با توجه به این­که «وَعَی» را به معنای حفظ و فهم و قبول یک مطلب دانسته­اند، بنابراین معنای قسمت اول این حدیث روشن می­شود که حضرت فرموده است: خداوند رحمت کند کسی را که حکمی را بشنود و آن را بفهمد و حفظ کند و بپذیرد. و نیز با توجّه به این­که «غرض» به معنای هدف است و «احرز عوض» به معنای به دست آوردن ثواب در کارها است، بنابراین معنای جمله دوّم هم­چنین است که: خداوند رحمت کند کسی را که [در طول عمر خود] به سمت هدفی که همان حقّ است، نشانه­گیری کند و با نایل شدن به آن، عوض و ثوابی را به دست آورد. بنابراین روشن شد که حضرت امیر(علیه­السلام) خیلی مساله هدف¬گیری در زندگی را مهم می­دانند که می­فرمایند: کسانی که در زندگی هدفِ حق و بایسته­ای را دنبال می¬کنند، حتماً مورد ترحّم خدای متعال قرار می­گیرند.(آقاتهرانی،۱۳۸۹،ص۳۳و۳۴)

پس حضرت در این قسمت از خطبه ما را به تعیین هدف تشویق می­کنند. و البته نوع کلی هدف را هم مشخص می­فرمایند که باید هدف از جنس حق و حقیقت باشد.

در واقع هدفی که ما برای زندگی خود در نظر می­گیریم همه زندگی ما را تحت تاثیر قرار می­دهد؛ به تعبیر دیگر به زندگی «جهت» و «معنی» می­دهد و انسان هدفمند، انسان روشمند است. اگر انسانها در زندگی خود روشهای متفاوتی دارند به این دلیل است که هدفهای مختلفی را دنبال می­کنند؛ هرقدر این هدف باارزش و والاتر باشد، به همان اندازه انسان از ارزش و کیفیت عالی­تری برخوردار خواهد شد؛ بنابراین سعادت و کمال انسان در گرو «شناخت هدف» و آگاهی از «فلسفه حیات» است و همین امر باعث می­شود تا در زندگی خویش روشمندی را جایگزین کند، زیرا انسان هدفمند، مهارت¬جو و روشمند است.(خنیفر،۱۳۹۱،ص۳۵)

هر فرد بر اساس تصوری که از زندگی ونظام قوانین حاکم بر آن دارد حرکت کرده است و برای خود برنامه­هایی را مشخص و برطبق آن برنامه­ریزی می­کند. تفاوت است بین کسی که زندگی­اش را تمتّع صِرف از دنیا قرار دهد و کسی که بخواهد لحظه به لحظه دنیایش را برای یافتن آنچه بهتر و خیرتر است صرف کند.(اخوت،شهیدزاده،۱۳۹۰،ص۴۱)

در این جا خوب است نظر حضرت امیر را در این مورد که هدف خدا از آفرینش دنیا چه بوده بیان کنیم؟ امیرالمومنین می­فرمایند: الدنیا خُلِقَتْ لِغَیْرِها وَلَمْ تَخْلُقْ لِنَفْسِها.(نهج­البلاغه،حکمت۴۶۳) دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شده نه برای رسیدن به خود. پس در این جا حضرت تکلیف ما را روشن نمودند که باید هدف ما از زندگی در دنیا، آماده شدنمان برای آخرت باشد. چون خدایی که خالق ما است چنین هدفی را برای ما تعیین کرده است. پس ما نیز بر همین اساس باید هدف زندگی خودمان را تعیین کنیم. والا جزو کسانی می­شویم که از دنیا برای آخرت بهره نجستند و هم در دنیا و هم درآخرت زیان کردند. حضرت علی(علیه­السلام) در این­باره می­فرمایند: النّاس عاملان عامل عمل فی الدنیا للدنیا قد شَغَلَتْهُ دُنیاهُ عَنْ آخِرَتِهِ یَخْشَی عَلَی مَن یَخْلُفُه[یُخَلِّفُ] الفَقْرَ وَ یامَنُهُ علی نَفْسِهِ، فَیُنْفِی عُمُرَهُ فِی مَنْفَعَةِ غَیْرِهِ؛ وَ عامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنیا لِما بَعْدَها، فَجاءهُ الَّذی لَهُ مِنَ الدّنیا بِغَیْرِ عَمَلٍ، فَاحْرَزَ الْحَظَّیْنِ مَعاً، وَ مَلَکَ الدّارَیْنِ جَمیعاً، فاصْبَحَ وَجیهاً عِنْدَاللهِ، لایَسْالُ اللهُ حاجَةً[شیئاً] فَیَمْنَعُهُ.(نهج­البلاغه،حکمت۱۶۹) مردم در دنیا دو دسته­اند: یکی آن کس که در دنیا برای دنیا کار کرد، و دنیا او را از آخرتش باز دارد، بر بازماندگان خویش از تهیدستی هراسان، و از تهیدستی خویش در امان است، پس زندگانی خود را در راه سود دیگران از دست می­دهد. و دیگری آن­که در دنیا برای آخرت کار می­کند، و نعمت¬های دنیا نیز بدون تلاش به او روی می­آورد، پس بهره­ی هر دو جهان را چشیده، و مالک هر دو جهان می­گردد، و با آبرومندی در پیشگاه خدا صبح می­کند، و حاجتی را از خدا درخواست نمی­کند جز آن­که روا گردد.

حضرت در این بخش به خوبی تفاوت انسانها را در نگاه دنیایی و آخرتی و در واقع هدفی که هر کدام برمی­گزیند نشان می­دهد و که یکی هدفش را دنیا قرار می­دهد، پس دنیا او را از آخرتش غافل می­کند و حتی از دنیایش هم نمی­تواند بهره بگیرد، چرا که برای به دست آوردن دنیا، دچار ترس و اضطراب می­شود و همیشه نگران است که آن­چه را دارد از دست ندهد و برای فرزندانش از فقر می­ترسد. پس روی خوش نه در دنیا می­بیند و نه در آخرت. ولی دیگری که هدفش آخرت است، هم از نعمتهای دنیا بیشتر بهره می­برد و به گفته حضرت؛ نعمتها به او روی می­آورند و هم آخرتش را از دست نداده و سعادتمند دو جهان می­شود.

پس می­بینیم که چگونه تعیین هدف در زندگی انسانها نقش ایفا می­کند و بر طبق انتخاب خود سعادتمند یا شقاوتمند می­شود.

توجه به مرگ

یکی دیگر از راهکارهای اساسی برای استفاده بهتر از زمان، اندیشیدن به مرگ و توجه به آن است.

یاد مرگ نوعی «حیات­آگاهی» است. انسان با یاد مرگ برعکس تصوّر عامّه که یاس­آلودگی به همراه دارد. اتفاقا یاد مرگ باعث می­شود که آدمی قدر فرصتهای خود را بیشتر بداند. یاد مرگ باعث ارزش­گذاری هرچه بیشتر فرصت­های عمر می­گردد. یاد مرگ؛ فانی بودن حیات فعلی و مزرعه بودن آن را برای آخرت هدیه می­سازد.(خنیفر،۱۳۹۰،ص۴۵)

حضرت علی(علیه­السلا­م) در این­باره می­فرمایند: نَفَسُ­الْمَرْءِ خَطَاءُ اِليَ اَجَلِهِ.(نهج­البلاغه،حکمت۷۱) نفس کشیدن آدمی، گام برداشتن وی به سوی مرگ است.

در واقع نفس کشیدن، بیانگر دو چیز ناسازگار است: از طرفی، با هر تنفّس، حیات و زندگانی انسان و هر موجود زنده دیگری ادامه می­یابد و از سوی دیگر، فنا و نابودی او را هشدار می­دهد. پس هر نفسی نزدیک شدن به مرگ و نیستی را هشدار می­دهد.(نویسنده نامعلوم،۱۳۸۸، جلد۳، ص۲۱)

یاد مرگ و غفلت نداشتن از آن، آثار تربیتی و اخلاقی فراوانی دارد که در آموزههای دینی بارها به آن اشاره شده است؛ از جمله باعث استفاده بهینه از همه ثانیه­های عمر می­شود؛ چنان­­که امام در این حکمت از این لحظات ارزشمند، به نفس کشیدن تغییر کرده است. در واقع پیام این حکمت این است که اگر کسی قدر عمر و زندگی را بداند، حتّی به اندازه یک نفس کشیدن هم حاضر نیست آن­را هدر بدهد.(نویسنده نامعلوم،۱۳۸۸،ج۳،ص۲۵)

اصولاً انسان هر چیزی را که ارزش آن بالاتر باشد، به جزء­های کوچک تقسیم می­کند تا بهتر بتواند برای آن برنامه­ریزی کند و از آن بهره کامل ببرد. تقسیم عمر به نفس کشیدن می­تواند دلیل اهمیّت فراوان آن نزد امام(علیه­السلام) باشد و معنای مراقبه نیز همین است که انسان دائماً در هر لحظه مراقب فرصت­ها و ثانیه­های زندگی خود در مسیر رشد و سازندگی باشد.( نویسنده:نامعلوم،۱۳۸۸، ج۳، ص۲۵)

حضرت علی(علیه­السلام) می­فرمایند: کُلُّ مَعدودٍ مُنْقَضٍ، وَ کُلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ. (نهج­البلاغه،حکمت۷۲) هرچه شمردنی است، پایان یافتنی است، و هرچه انتظار آن می­رود، آمدنی است.

آن­چه در این حکمت مورد تاکید قرار گرفته است، زوال­پذیری همه پدیده­های دنیوی، جز خالق پدیده­هاست؛ یعنی دنیا و آن­چه در آن است، به زودی از عرصه هستی رخت خواهد بست؛ چنان­که گویا اصلاً وجود نداشته¬اند. اما تمامی آن­چه مربوط به امور اخروی است؛ مانند مرگ و برانگیخته شدن که خداوند وعده آن را داده، قطعاً رخ خواهد داد. پیام اصلی حکمت آن است که دفتر عمر با همه تلخی­ها و شیرین­ها، مشخص و شمرده شده است و مرگ که پایان همه انتظارهاست فراخواهد رسید.( نویسنده نامعلوم،۱۳۸۸، جلد۳، ص۱۳۰)

حال که زمان ماندنمان در این دنیا محدود است، باید برای مرگی که حتمی است چاره­ای بجوییم و راه توبه و بازگشت از گناه را در پیش گیریم. و تا فرصت باقی است از عمرمان نهایت استفاده را در جهت کمال انسانی ببریم. حضرت علی (علیه­السلام) در این باره می­فرمایند: اَلْانَ عِبادَالله و الْخِنَاقُ مُهْمَلٌ، وَالرُّوحُ مُرْسَلٌ، فی فَیْنَهِ الْاِرْشادِ، وَ راحَهٍ الاَجْسَادِ، وَ باحَهِ الاحْتِشَادِ، وَ مَهَلِ الْبَقِیّه، وَ اُنْفِ الْمَشِیَّهِ، وَ اِنظارِ التّوْبَهِ، وَ انفِسَاحِ الْحَوْبَهِ، قَبْلَ الضَّنْکِ وَ الْمَضیِقِ، وَالِّروعِ وَالزُّهُوقِ، وَ قَبْلَ قُدُوم الْغَائِبِ الْمُنْتَظَرِ، وَ اِخْذَهِ العزیز المُقْتَدِرِ.(نهج­ البلاغه،خطبه۸۳،بخش۱۸) آن­چه امام(علیه­السلام) در جمله­های بالا فرمود، ابعاد مختلف فرصت­هایی است که انسان در دست دارد: باقی بودن عمر، آرامش روح، راحتی جسم، امکان کسب کمالات، امکان اجتماع و مشورت، بقاء فرصت برای تصمیمگیری، توانایی بر توبه و بازگشت از گناه. هر یک از این­ها بخشی از فرصت-های عظیم و گران­های آدمی را تشکیل می­دهد که با وجود آن، همه کار می­توان کرد و هر خیر و سعادتی قابل اکتساب است؛ در حالی که ممکن است یک روز دیگر همه­ی این­ها از دست برود و تمام سرمایه­های سعادت انسان، نابود گردد و چه غافلند کسانی که به این واقعیتها توجه ندارند و همچون گوسفندان، در این چراگاهِ زندگی به لذّات زودگذر سرگرمند و از گرگ اجل، که یکایک از این کلّه می­برد، بی­خبرند و آسوده می­چرخند. امام علیه­السلام در این خطبه با مهارت عجیبی به سراغ تمام اموری رفته که بیدار کننده و غفلت­زاست و این هدف بزرگ را از ابعاد مختلف دنبال نموده است.( مکارم شیرازی،۱۳۸۶ ، ج۳، ص۴۵۸و۴۵۹) شاید منظور از این­که فرمودند روح آزاد و بدن­ها راحت است، یعنی تا وقتی جسمی دارید که روح در آن وجود دارد، می­توانید کاری بکنید ولی وقتی مرگ فرا رسید و روح و جسم از هم جدا شدند و بدن به زیر خاک رفت و روح هم به عالم برزخ برده شد، دیگر فرصت­ها به پایان رسیده و در آن­جا دیگر نمی­توانید از کسی کمکی بگیرید و خود را نجات دهید. پس اکنون که قدرت و فرصت برای تصمیم گرفتن در مورد تعیین مسیر زندگی خود را دارید و می­توانید از گذشته خود توبه کرده و خود را از گناه دور کنید، از از این مهلت استفاده کنید، چرا که این مهلت با مرگ تمام می­شود. در جمله بعد با گفتن جمله «مرگ در انتظار» است، گویا می­خواهد ما را از غفلت و فراموشی مرگ بیرون بیاورد و به ما بفهماند که ما لحظه به لحظه به زمان مرگی که برایم مقدّر شده است، نزدیک­تر می­شویم.

و در جای دیگری نیز امیرالمومنین می­فرمایند: اوصیکم عبادالله بتَقْوَی الله… وَ وَقَّتَ کُمُ الاجَالَ(نهج­البلاغه،خطبه۸۳،بخش دوم) ای بندگان خدا! شما را به تقوا وترس از خدا سفارش می­کنم… همان خداوندی که مدّت زندگی شما را معین فرموده است. آری هرکس و هر امّتی سر آمدِ عمری دارد و مُهر فنا بر جبین همه­ی موجودات خورده است. بدیهی است انسان هنگامی که توجّه به ناپایداری زندگی دنیا و سرآمد عمر، پیدا کند، به سوی تقوا گام بر­می­دارد.( مکارم شیرازی،۱۳۸۶، ج۳، ص۳۴۱) امیرالمومنین در ادامه این خطبه می­فرماید: فَاَحْصَاکُمْ عَدَداً، وَوَظَّفَ لَکُمْ مُدَداً.(نهج¬البلاغه،خطبه۸۳،بخش دوم) تعداد شما را به خوبی می­داند و مدّت­های کوتاهی برای توقّف در این جهان برای شما مقرّر فرموده. منظور این قسمت از کلام مولا: هنگامی که انسان توجّه به مراقبت الهی  و محدود بودن عمر، در این دار «امتحان» و «عبرت» پیدا کند، از نافرمانی­ها به سوی اطاعت خداوند، باز می­گردد.( مکارم شیرازی،۱۳۸۶،ج۳، ص۳۴۵)

حضرت (علیه­السّلام) در جای دیگر در مورد کسانی که به آنها عمر طولانی داده شده ولی قدر ندانسته و به بیهوده­کاری پرداختند و عاقبت  با دست خالی از این جهان به جهان ابدی رفتند صحبت می­کند و می­فرماید: عِباَدَاللهِ، اَیْنَ الّذینَ عُمِّرو فَنَعِمُوا، وَعُلِّموا فَفَهِّموُا، وَ اُنْظِرُ وفَلَهَوْ، وَ سُلِّموُا فَنَسُوا!(نهج­البلاغه،خطبه۸۳، بخش۱۶) ای بندگان خدا! کجا هستند کسانی که عمر طولانی به آنها داده شده و در ناز ونعمت به سر می­برند( امّا قدر آن را ندانستند) و آنها که تعلیم داده شدند و فهمیدند( ولی هرگز به آن عمل نکردند) وکسانی که به آنان مهلت داده شد ( تا به اصلاح اعمال خویش بپردازند) ولی به بیهوده­کاری  پرداختند و آنها که سلامت نصیبشان شد، ولی این نعمت بزرگ را فراموش کردند( و هیچ­گاه شکر آن را به جا نیاوردند.)

به راستی، اگر تاریخ را ورق بزنیم، یا به زندگی گذشته خودمان در این عمر کوتاهمان بیندیشیم و به خاطر بیاوریم؛ چه افراد قدرتمند و مشمول انواع نعمت¬های الهی در جامعه ما و جوامع دیگر زندگی کردند و نه در روز سلامتی، به بیماری اندیشیدند و نه در حال قدرت به ناتوانی! سرانجام با دست خالی، از این جهان، رخت بربستند، و به سوی سرنوشت تاریکشان حرکت کردند.

آری اگر به این امور بیندیشیم به یقین بیدار خواهیم شد و آینده خویش را با چشم خود، در زندگی آنان تماشا خواهیم کرد.( مکارم شیرازی،۱۳۸۶، جلد سوم، ص۴۵۰)

سپس امام در ادامه­ی این سخن می­افزاید: (آری) به آنها برای مدّت طولانی مهلت داده شد و نعمت¬های زیبا در اختیارشان قرار گرفت؛ آنان را از کیفر گناهان برحذر داشتند(تا از آن بپزهیزند) و پاداش¬های بزرگ( در برابر اطاعت فرمان خدا) به آنها وعده داده شد( ولی آن را نیز به فراموشی سپردند)!

اُمْهِلُوا طَویلاً، وَمُنِحُوا جَمیلاً، وَحُذِّرُوا اَلِیماً، وَوُعِدُوا جَسِیماً.(نهج­البلاغه،خطبه۸۳) آری! نه مهلت طولانی مایه بیداری آنها شد و نه نعمت­های گوناگون الهی وجدان خفته­ی آنها را برای شکر منعم، بیدار کرد؛ نه وعده­ی عذاب الهی آنها را از گناهان بازداشت و نه وعده­ی پاداشهای بزرگ، حرکتی به سوی اطاعت در آنان ایجاد کرد!( مکارم شیرازی،۱۳۸۶، جلد سوم، ص۴۵۱)

همیشه پیشوایان بزرگ دین و علمای اخلاق، غافلان بی­خبر را به این نکته توجّه داده­اند که اندکی درباره­ی اقوامی که پیش از آنها می­زیستند، بیندیشند. درباره­ی پادشاهان بزرگ، سرداران نیرومند، قهرمان­های تاریخ و ظالمان و ستمگران روزگار؛ ببینند سرانجام، سرنوشت آن­ها به کجا رسید؛ به کجا رفتند و چه چیز از این دنیا با خود بردند و چه از آنها باقی مانده است. قبرستان­هایی خاموش، استخوان­هایی پوسیده، قصرهایی ویران شده، و اموال و ثروت­هایی که به دست دیگران افتاده است. چنان فراموش شده­اند که گویی هرگز در این دنیا نبوده­اند.(مکارم شیرازی،۱۳۸۶، جلد سوم، ص ۴۵۱و۴۵۲)

نظم

در ارزش و اهمیّت «نظم» در زندگی انسان، همین بس که پیشوای پارسایان، حضرت امیرمومنان(علیه-السلام) این گوهر ارزشمند را هم­ردیف دیگر ارزش­های والای اسلامی قرار داده و در واپسین روزهای خویش، در سخنان گوهرینش به فرزندان بزرگوارش و تمام کسانی که این پندهای گرانمایه به آنان می­رسد، رعایت آن­را این­گونه سفارش فرموده است: «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم»(نهج­البلاغه،نامه ۴۷،بند۲) در این بند بلیغ، نظم، هم­ردیف «تقوا» که از والاترین ارزش­ها است قرار گرفته است و وفای به آن گوشزد گردیده است.( نام نویسنده نامعلوم،۱۳۸۲، ص۱۰)

می­بینیم که مولا امیرالمومنین نظم را هم­ردیف تقوا قرار داده و در جای دیگر نیز به نقش قرآن در ایجاد نظم در امور انسان­ها اشاره می­کند: « اِلّا وَ اِنْ فیه [یعنی فی القرآن] عِلمَ ما یاتی… وَ تَظْمَ ما بَیْنَکُمْ؛(نهج-البلاغه،خطبه۱۵۸،بند۲) قرآن از یک سو؛ حامل علم به آن چیزی است که می­آید(حوادث آینده و معارف مربوط به رشد انسان­ها در آینده). و از سوی دیگر؛ حاوی نسخه­ای است که عمل به آن، امور شما را نظم می­بخشد.

و در جای دیگری در مورد جبران گذشته­ها با نظم و برنامه­ریزی می­فرماید: فاستدرکوا بَقیّه ایّامِکم… فَیَهْجُمَ بِکُم الاهان علی المعصیه.(نهج­البلاغه، خطبه۸۶) هر مقدار از عمر خود را با نظم و برنامه­ریزی سپری کنید، خواهید توانست گذشته­ها را جبران کنید و از سردرگمی بیرون خواهید آمد.

و در جای دیگری از نهج­البلاغه نحوه نظم بخشیدن به زمان را به ما می­آموزد؛ آن­جا که می­فرماید: للمومن ثلاث ساعات فَساعَهُ یُخلی بینَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذِتها فیما یَحِلُ وَ یَجْمُلُ وَ لَیْسَ للعاقلِ اَنْ یکُون شاخِصاً اِلّا فی ثَلاثٍ مرمهٍ لِمَعاش اَوْ خُطْوَه فی مَعَاد اُو لِذَّه فی غَیْرِ مُحَرَم.( نهج­البلاغه،حکمت۳۹۰) انسان مومن ساعات زندگیش را به سه بخش تقسیم می­کند؛ بخشی را صرف مناجات با پروردگارش می­نماید، بخشی را در طریق تامین و اصلاح معاش زندگی به کار می­گیرد و بخشی را نیز برای استراحت و بهره­گیری از لذّت­های حلال و دلپسند انتخاب می­نماید و برای انسان خردمند صحیح نیست که حرکتش جز در یکی از این ۳ مورد باشد: یا در راه تامین معاش، یا در عبادت و امور آخرت و یا در لذّت و آسایش غیر حرام پس در برنامه­ریزی لازم است توجه داشته باشیم که هیچ ساعتی را نیاید بدون برنامه باشیم؛ یعنی با رعایت تمام اصول، سعی کنیم برنامه را به صورت فراگیر طراحی کنیم به طوری که برای تمام شبانه­روز خود برنامه داشته باشیم.( آقاتهرانی،۱۳۸۹، ص۸۵)

آقاامیرالمومنین می­فرمایند: «المومنُ… مشغولٌ وَقْتُهُ»(نهج­البلاغه،حکمت۳۳)

جناب علّامه مجلسی این روایت را چنین معنا می­کند. « مشغولٌ وَقْتُهُ اَیْ مُسْتَغْرَقٌ فی العِبادَ، وَالذِکرِ وَالتّفکُرِ فی آیاتِ­الله وتحصیلِ­العِلْمِ وَ بَذْلِهِ وَنَحْوِ ذَلِکَ والحاصِلٌ اَنَّهُ لایَضیعُ العُمْرَ. مشغولیّت وقت به این معنا آن است و حاصل مطلب این­که مومن عمر خود را ضایع نمی­کند.(بحارالانوار،ج۶۴،ص۳۵)(به نقل از: آقاتهرانی،نظم،ص۸۶)

حضرت علی(علیه­السّلام) در جای دیگری از نهج­البلاغه می­فرمایند: وَامْضِ لِکُلِّ یوم عَمَلِهِ فَاِنَّ لِکُلِّ یوم ما فیه.(نهج­البلاغه،نامه۵۳) در ابتدای سخن امیرالمومنین دستوری می­دهند که از نظر مدیریت خرد و کلان فوق¬العاده اهمیّت دارد. می­فرماید: [(به هوش باش) کار هر روز را در همان روز انجام بده ( و به فردا میفکن) زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد. ( و اگر کار روز دیگر بر آن افزوده شود مشکل آفرین خواهد بود)، (وَامْضِ لِکُلِّ یوم عَمَلِهِ فَاِنَّ لِکُلِّ یوم ما فیه). این گفته منطقی و روشن است که هر روز مشکلات خاص خود را دارد و اگر کار امروز به فردا افکنده شود، مشکلی بر مشکل افزوده می­گردد و پاسخگویی به آن آسان نخواهد بود و ممکن است سبب شود که باز کارهایا آن روز به روزهای دیگر موکول شود و سرانجام آن­چنان کارهای پیچیده و مختلف روی هم انباشته گردد که مانند بهمنی عظیم بر سر مدیران سقوط کند و آنها را بیچاره سازد. ( مکارم شیرازی، جلد۱۱، ص۸۰و۸۱)

نظم در عبادت

نقش عبادت و نیایش در تربیت و تهذیب انسان و پیوندش با فراخنای عالم هستی، انکارناپذیر است. نیاز روح به این پیوند و ارتباط، نیازی فطری است. پیشوایان دین سفارش می­کنند که آدمی شبانه­روز خود را به چند بخش تقسیم کند و یک بخش ای آن را به «عبادت» اختصاص دهد.( نام نویسنده نامعلوم،۱۳۸۲، ص۳۵ )

امامان علیهم­السّلام از تمام وقت خود بهره می­جستند، وقتی زندگی آنان را بررسی می­کنیم، می­بینیم بخشی از زندگی­شان در رسیدگی به امور مردم، قسمتی دیگر به تامین معاش و کار و تلاش، ساعت­هایی به تلاوت آیات قرآن، بخشی به تعلیم، کمی به استراحت و بخشی به ذکر خدا و عبادت می­گذشته است.( نام نویسنده نامعلوم،۱۳۸۲، ص۱۸و۱۹)

دقّت و تامّل در عبادت­های اسلامی نشان می­دهد که موضوع «نظم» در آن­ها اهمیّتی ویژه دارد. تعیین وقت برای خواندن نمازهای یومیه، روبه قبله ایستادن، لزوم رعایت شرایطی خاص هنگام اقامه نماز، مانند وضو داشتن، معیّن کردن ماهی مشخص برای روزه گرفتن از طلوع فجر تا مغرب، اعلام زمانی ویژه برای انجام دادن اعمال حج و… همه از اهمیّت نظم  در عبادات حکایت می­کند.( نام نویسنده نامعلوم،۱۳۸۲، ص۳۵)

بزرگان و اهل معرفت، برای همه ساعت­های شبانه­روز خود برنامه دارند و زندگی­شان بر محور نظم می­چرخد. در حالات حضرت امام خمینی ره گفته­اند: امام، برای کار روزانه­اش، جدولی داشتند که خود ایشان آن را تهیّه کرده بودند. در آن جدول، کارهای همه ساعات شبانه­روز امام، درج شده بود، به-جز ساعاتی از شب که ایشان برای نماز شب و راز و نیاز با خدا از خواب برمی­خواستند. امام، همیشه از ساعت دو و نیم شب تا چهار صبح، برای نماز شب و عبادت برمی­خاستند. برنامه زندگیشان، یک برنامه حساب شده­ای بود که لحظه لحظه آن، حساب داشت، حتّی ایشان در مواقعی که کسالت و مریضی داشتند نیز برنامه­هایشان تغییر چندانی نمی­کرد.(نام نویسنده نامعلوم،۱۳۸۲، ص۳۷)

امیرمومنان در نامه ۵۳ نهج­البلاغه درباره نظم در عبادت می­فرمایند: و اجعل لنفسک فیما بینک وَ بَیْنَ الله اَفْضَلَ تِلْکَ الْمَواقِیتِ، وَ اَجزَلَ تِلْکَ الاقسامِ وَ اِن کانت کُلُّها للهِ اِذا صَلَحَتْ فیها النیَّهُ وَ سَلِمَتْ مِنْها الرَّعِیَّهُ باید بهترین اوقات و بهترین بخش­های عمرت را برای خلوت با خدا اقرار دهی، هرچند تمام کارهایت برای خداست، اگر نیّت خالص داشته باشی و رعیّت به سبب آن در سلامت و آرامش زندگی کنند.

اشاره به اینکه درست است که انسان هر کاری را که با نیّت خالص کند عبادت محسوب می­شود. حتّی غذایی که می­خورد اگر به قصد این باشد که برای انجام وظایف الهی نیرو بگیرد عبادت است، خواب و تفریح نیز اگر برای آماده ساختن جسم و روح جهت خدمت به خلق خدا باشد آن هم عبادت بزرگی است؛ ولی با این حال باید بخشی از بهترین اوقات شبانه­روز برای راز و نیاز خالصانه به درگاه خدا اختصاص یابد که حاصل زندگی را پربار و پربرکت و پایه­های کاخ سعادت انسان را محکم می­سازد.(مکارم شیرازی، جلد۱۱، ص۸۰و۸۱)

نکته­ای که در همه عبادات باید مدّ نظر قرار گیرد، رعایت “اعتدال و میانه­روی” است. چه این­که افراط و تفریط، شور و نشاط عبادت را از انسان می­گیرد. ورع و پرهیزگاری، سبب حضور قلب و توجّه به باطن عبادت می­شود. حضرت امیرمومنان(علیه­السلام) نیز در نامه ۳۱ نهج­البلاغه به فرزند گرامی­اش، امام مجتبی(علیه­السّلام) چنین می­فرمایند: وَاعْلَمْ یا بُنَیَّ اِنَّ اَحَبَّ ما انت آخِذٌ بِهِ اِلیَّ مِنْ وصیّتی تقوی الله و الاقتصاد علی ما فَرضَهُ الله علیک(نهج­البلاغه،نامه۳۱) ای پسرم! بدان که محبوب­ترین چیزی که دوست می­دارم از وصیّتم به کار بندی، تقوای الهی و میانه­روی در آن چیزی است که خدا بر تو واجب فرمود.

پس طبق این گفتار باید در همه کارها اعتدال را رعایت کنیم. و از جمله رعایت میانه­روی در عبادت است که اگر رعایت نشود باعث می­شود، خستگی و دلزدگی نسبت به عبادت ایجاد شود.

نتیجه­گیری

باید بدانیم که زمان ویژگیهایی دارد از جمله: سرعت گذر زمان، غیر قابل برگشت بودن، غیرقابل جایگزین بودن (در صورت تلف کردن آن)، غیرقابل ذخیره بودن و غیرقابل خرید بودن که این ویژگیها و صفات دیگر زمان آن را منحصر به فرد نموده و ضروت بهره­برداری از آن را بر ما لازم نموده است.

ما انسان­ها به دلیل غفلتمان، این نعمت عظیم الهی برایمان عادی شده و آن­گونه که باید قدرش را نمی­دانیم. برای درک اهمیت زمان باید اولاً: گذر سریع زمان را برای خود یادآور شویم که این کار نیز با یادآوری مرگ و عبرت گرفتن از سرگذشت پیشینیان امکان­پذیر است.

ثانیاً: با راهکارهایی مثل تعیین هدف، برنامه­ریزی، و نظم و… آن را در بند بکشیم.

ثالثاً: با شناخت موانع و دزدان وقت و از بین بردن آنها زمینه عمل به برنامه­ریزی و استفاده بهتر از فرصتها را برای خود به وجود آوریم.

منابع و ماخذ

قرآن کریم

نهج­البلاغه

۱٫ آقاتهرانی، مرتضی، نظم( آن¬چه همه دوست دارند، ولی…)، تهران: انتشارات کتاب یوسف، ۱۳۹۸، چاپ اول

۲٫ اخوت،احمدرضا،شهیدزاده،سارا، مبانی و مهارت­های برنامه­ریزی، قم: انتشارات کتاب فردا، ۱۳۹۰، چاپ دوم

۳٫ خنیفر،حسین، مهارت­های مدیریت زمان،قم: انتشارات نصایح،۱۳۹۰، چاپ اول

۴٫ خنیفر،حسین، مهارت­های زندگی، قم: نشر هاجر، ۱۳۹۱، چاپ سیزدهم

۵٫ رضازاده جویباری،محمد، راه روشن،قم: انتشارات نشرا، ۱۳۸۸،چاپ سوم

۶٫ طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، جلد ۲۰،

۷٫ قرائتی، محسن، تفسیر نور، جلد ۱۲، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۸

۸٫ نوری، راه و رسم طلبگی، قم: ولاء منتظر (عج)، ۱۳۷۸، چاپ اول

۹٫ نیلی پور، مدیریت زمان، جلد ۱و۲، اصفهان: سلسبیل ، ۱۳۸۵، چاپ اول

۱۰٫  مکارم شیرازی، پیام امام، جلد ۳و۱۱، تهران: دارالکتب­الاسلامیه، ۱۳۸۶، چاپ سوم

۱۱٫  مرکز پژوهشهای صدا و سیما، نظم و انضباط، قم: انتشارات بوستان کتاب ،۱۳۸۲

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.