حدیث روز
امام علی (علیه السلام) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنج شنبه, ۲۵ شهریور , ۱۴۰۰ 9 صفر 1443 Thursday, 16 September , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 109 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 8 تعداد دیدگاهها : 2×
بررسی برهان نظم (صدیقه مدملی)
10 شهریور 1400 - 16:56
شناسه : 1121
0

مقدمه برهان نظم از قدیمی ترین براهین اثبات وجود خداست. انسان همواره با مشاهده پدیده های منظم و هماهنگ در جستجوی علت پدیدآورنده این نظم بود که آیا خود اجزاء با همکاری یکدیگر این نظم را پدید آورده­اند یا این که ناظمی حکیم و با تدبیر، چنین ساختار منظمی را پدید آورده است. این برهان […]

ارسال توسط :
پ
پ

مقدمه

برهان نظم از قدیمی ترین براهین اثبات وجود خداست. انسان همواره با مشاهده پدیده های منظم و هماهنگ در جستجوی علت پدیدآورنده این نظم بود که آیا خود اجزاء با همکاری یکدیگر این نظم را پدید آورده­اند یا این که ناظمی حکیم و با تدبیر، چنین ساختار منظمی را پدید آورده است. این برهان در فرهنگ غربی برای اثبات وجود خدا استفاده شده ولی در میان فیلسوفان اسلامی این برهان نه برای اثبات وجود خداوند، بلکه برای اثبات اوصاف الهی استفاده شده است.[۱] در حقیقت فلاسفه مشاء، اشراق و متعالیه به دلیل محدودیتی که این برهان در ذات خود دارد، برای اثبات ذات خدا از این برهان استفاده نکرده­اند بلکه در بحث اوصاف الاهی مانند وحدت و علم از آن بهره گرفته­اند.[۲]  علاوه بر کاربرد این برهان در رویکرد فلسفی در بحث اوصاف الاهی، برهان نظم در کلام اسلامی به عنوان یکی از راه‌های اثبات وجود خدا سابقه دیرینه‌ای دارد. البته به رغم این سابقه، پرسش‌ها و ابهام‌های فراوانی پیرامون صغری، کبری و تقریرات برهان نظم وجود دارد. آنچه بیش از همه بر ابهام می‌افزاید، تعریف «نظم» و تعیین قسم خاصی از نظم در تقریرات برهان نظم است. انحصار نظم در این برهان به نظم غایی، دلیل روشنی ندارد؛ با استفاده از نظم فاعلی نیز می‌توان برهان را تقریر کرد. نیازمندی به هدف، رکن تقریر استدلال با استفاده از نظم غایی است، در حالی که تعیین هدف از راه تجربه سخت یا غیر‌ممکن است و استفاده از استدلال‌های فلسفی برای تعیین هدف، برهان نظم را از سادگی و همه‌فهم بودن می‌اندازد.  [3]

در ابتدا ذکر این نکته ضروری است که کاربرد برهان در قرآن کریم با منطق متفاوت است، چنانکه در منطق، عبارت است از دلیل عقلی منتج از مقدمات یقینی و شامل علم شهودی و معجزه و جدال احسن نمی­شود.[۴] طرح برهان نظم در قرآن، در اثبات اصل ذات و یا توحید ذات و خالق بودن خدا نیست بلکه برای بیان این امر است که نظم موجود در عالم مخلوق بتها و یا امری تصادفی و اتفاقی نیست.[۵]

تعریف نظم

نظم يک نوع رابطه هماهنگ ميان اجزاى يک مجموعه، براى تحقق يافتن هدف مشخص است، به گونه‌اى كه هر جزئى از اجزاى مجموعه مكمل ديگرى بوده، و فقدان هر يک سبب مى‌شود كه مجموعه، هدف خاص و اثر ويژه خود را از دست‌ بدهد. و به ديگر سخن: نظم عبارت است از گرد آمدن اجزاى مختلف از مجموعه‌اى، از نظر كميت و كيفيت، تا در اثر همكارى اجزاى گوناگون مجموعه، هدف و غايت‌ خاصى تحقق پذيرد. در حقیقت واژه نظم از مفاهیمی است که معنای روشنی دارد و در برابر هرج ومرج وآشفتگی به کار می‌رود. پدیده منظم، مجموعه‌ای است که اجزای آن به گونه­ای با هم ارتباط دارند، که همگی هدف واحد و مشخصی را دنبال می‌کنند. به عبارت دیگر، نظم، گردآمدن اجزای متفاوت با کیفیت و کمیت ویژه‌ای در یک مجموعه است، به گونه‌ای که همکاری و هماهنگی آنها هدفی معین را تعقیب می‌کند. بنابراین سه عنصر اصلی را در هر پدیده منظم می توان ذکر کرد؛۱٫ طراحی و برنامه‌ریزی دقیق. ۲٫ سازمان دهی حساب شده. ۳٫ هدفمندی. [۶]

برخی در نقد برهان نظم، قائلند برخلاف برداشت اولیه، تعریف نظم کار آسانی نیست و دلیل عدم بداهت مفهوم نظم را این دانسته­اند که افراد مختلف برداشت یکسانی در منظم بودن یا بی­نظمی یک پدیده ندارند، چنانکه ممکن است امری برای یک فرد منظم باشد و برای دیگری نامنظم.  [7]

ویژگی‌های برهان نظم

این روش ساده اثبات وجود خداوند دارای ویژگی‌هایی است، ازجمله این که:

۱٫ این راه نیازی به مقدمات پیچیده و فنی ندارد و ساده‌ترین بیانی است که می‌توان دراین زمینه مطرح کرد و به همین دلیل برای همه مردم در هر سطحی که از معلومات که باشند، قابل فهم و هضم است.

۲٫ این راه مستقیما به سوی خدای آفریننده دانا و توانا رهنمون می‌شود، برخلاف بسیاری از براهین فلسفی، کلامی که نخست موجودی رابه عنوان «واجب الوجود» را اثبات می‌کنند و علم و قدرت و حکمت و خالقیت و ربوبیت و دیگر صفات او را باید با براهین دیگر اثبات کرد.

۳٫این راه بیش از هر چیز نقش بیدار کردن فطرت و به آگاهی رساندن معرفت فطری را ایفا می کند و با تأمل در موارد آن، حالتی عرفانی به انسان دست می‌دهد که گویا دست خدا را در ایجاد و تدبیر پدیده های جهان مشاهده می‌کند.[۸]

تقریر برهان نظم

برهان نظم به صورت های مختلفی تقریر می‌شود. هسته مشترک همه این تقریرات را می‌توان به این صورت بیان کرد؛ مقدمه اول: عالم طبیعت دارای نظم وهماهنگی است و پدیده‌های بسیار منظمی در عالم وجود دارد.

مقدمه دوم: براساس عقل هرکسی، هر نظمی از یک ناظم باشعور وحکیم ناشی می‌شود که از روی علم وآگاهی، اجزاء پدیده منظم را با هماهنگی وآرایش خاصی و برای رسیدن به هدف مشخصی کنارهم نهاده است .

نتیجه: بنابراین، عالم طبیعت براثر طرح و تدبیر یک ناظم باشعور و عالمی بوجود آمده است و نظم دهنده‌ای دارد که خدای علیم و حکیم است.[۹]

این استدلال بطور خلاصه چنین است:

مقدمه اول (صغری:عالم منظم است.

مقدمه دوم (کبری: هر منظمی دارای ناظم است.

نتیجه: عالم دارای ناظم است.

کسانی که از این برهان استفاده می­کنند غالبا از کشفیات علم جدید برای تایید این برهان استفاده می کنند. به همین دلیل در آغاز مدرنیسم که علم با پیشرفت چشمگیری به پیش می­رفت، در فرهنگ غربی این برهان از مقبولیت عام برخوردار شد. به نظر مدافعین این برهان هر یک از این پیشرفت ها نشانگر قدرت و خیر الهی در عالم طبیعت بود. [۱۰]

اثبات مقدمه دوم

برای اثبات این مقدمه، چند روش ارائه شده است:

روش اول: مقایسه جهان و انسان:

بر اساس این روش، همانطور که هر نظمی در ساخته‌های دست انسان نشان دهنده این است که این نظم، اثر یک تدبیرکننده هدفمندی بوده است، می‌فهمیم که نظم جاری و جهان شمول در جهان طبیعت در اثر تدبیر و هدفمندی کامل موجودی هوشمند و هدفمند است.[۱۱]

روش دوم: بر اساس قاعده حساب احتمالات:

بر اساس این روش، احتمال پیدایش اتفاقی یک ساختار منظم، چندان اندک است که نزدیک به صفر درصد است و چنین احتمالی در پیش عقلا قابل اعتنا نیست.[۱۲]

روش سوم: براساس اصل الاتفاقی لا یکون دائمیا و لا اکثریا:

بر اساس این اصل، هرگز امور اتفاقی نمی‌تواند به صورت همیشگی یا غالب موارد روی بدهد. یعنی اموری که اتفاقی هستند و دلیلی ندارند، به ندرت اتفاق می‌افتند و به صورت تکراری، آن هم همیشگی یا در بیشتر موارد، هرگز روی نمی‌دهند.[۱۳]

روش چهارم: بر اساس سنخیت میان علت ومعلول:

در این روش، برخی از فلاسفه معاصر تلاش کرده‌اند تا این مسئله را به صورت برهانی اثبات کنند.

بر اساس این روش، نظم همانند هر پدیده‌ای از علتی سرچشمه می‌گیرد.

این علت و معلول باید از یک نوع باشند و به اصطلاح با هم سنخیت داشته باشند.

و وقتی نظم امری هوشمند و همراه با هدف است، فاعل و علت آن نیز باید شعور و هدف باشد.[۱۴]

وجود نظم درهستی

برای استفاده از این برهان ضروری است در ابتدا  وجود نظم درجهان اثبات گردد. سپس براساس اصل عقلی «هرنظمی نیاز به ناظمی دارد» وجود ناظم برای جهان اثبات شود. برای این منظور می­توان گفت که نظم موجود درجهان هستی در چند بخش مطرح است:

۱٫ نظم فاعلی؛ یعنی جهان آفرینش بر اساس نظام سبب و مسبب تنظیم شده است و شروع کننده آن یک فاعل مسقل و بی‌نیاز مطلق، یعنی خداوند سبحان است. «والله انزل من السماء ماءً فاحیا به الارض بعد موتها»( نحل : ۶۵)؛ یعنی خداوند است که از آسمان آبی فرو فرستاد و بواسطه آن زمین مرده را زنده کرد.

۲٫ نظام درونی و بیرونی؛ یعنی هر موجودی آن چنان منظم و مجهزآفریده شده است که از دادن هیج یک از لوازم مورد نیاز او و جهازی که درتکامل او نقش دارد، فروگذار نشده است. تعبیر «احسن الخالقین(مومنون : ۱۴)؛یعنی بهترین خلق‌کنندگان که خداوند نسبت به خودش به کاربرده است، نشان دهنده این نظم است.

۳٫نظام غایی؛ یعنی هریک از موجودات هدف و مقصد خاص و مشخصی را تعقیب می‌کند و اصل و سرسلسله غایت‌ها چیزی جز وجود خدای سبحان نیست و همه موجودات اعم از ثابت و سیار، طالب کمال بالذات و دنبال کمال مطلق و نامحدودند و خداوند علاوه بر این که «اول الاولین» است متصف به صفت «آخرالاخرین» نیز هست.

جامع‌ترین آیه‌ای که به همه این نظام‌های حاکم بر جهان هستی اشاره می‌کند، آیه‌ای است که حضرت موسی در مقابل فرعون که سئوال کرد خدای تو کیست؟ بیان می‌کند: «ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی( طه : ۵۰)؛ «خدای من کسی است که خلقت هر چیزی را به او داد و سپس او را هدایت کرد.»

ازسوی دیگر باید توجه داشت که محور بحث در وجود نظم گاهی موجودات مادی و طبیعی هستند. در این صورت باید علوم تجربی وجود چنین نظمی را اثبات کنند. گاهی هم موجودهای مجردی که به امور مادی تعلق دارند منظور هستند که وجود نظم در چنین موجوداتی را باید علوم ریاضی به اثبات برساند. در برخی موارد هم وجود نظم درموجودات مجردی است که ذاتاً تعلقی به امور مادی ندارند ولی آنچه که این موجودات از آنها حکایت می کنند گاهی مادی وگاهی مجرد هستند، مانند افکار و اندیشه‌های منظم که به صورت برهان در اذهان ظهور می‌کند و بر اشیاء خارجی اعم از مجرد و مادی دلالت می‌کند و از آنها حکایت دارد. وجود چنین نظمی را هم باید منطق وحکمت و کلام اثبات کند. از بین همه این موارد نظم، آنچه که در برهان نظم مورد نظر است، همان نظم طبیعی در موجودات مادی است که اثبات آن به عهده علوم تجربی است.

«ویلیام پالی» یکی از فیلسوفان قرن هیجدهم درغرب برای تدوین کلاسیک این برهان چشم انسان را به عنوان نمونه مورد توجه قرار داده است وآنرا با یک ساعت مقایسه کرده است. او روی این مطلب تأکید کرده است که اجزاء مختلف چشم برای ایجاد بینایی به روش پیچیده‌ای با هم همکاری می­کنند. او سپس استدلال می­کند که فقط در صورت فرض یک ناظم و مدبر مافوق طبیعی است که می‌توان سازگاری این اجزاء را درجهت این هدف خاص تبیین کرد. پالی استدلال می‌کند که اگر شخصی که دریک جزیره دورافتاده زندگی می‌کند، ساعتی را پیدا کند، حتما این فرض را تصدیق خواهد کرد که این ساعت توسط یک موجود هوشمندی ساخته شده است. به همین دلیل انسان حق دارد که با بررسی چشم خود، این نتیجه را بگیرد که این چشم توسط موجود هوشمندی ساخته شده است. و از آنجا که ما هیچ مدبر و طراحی را مشاهده نمی‌کنیم، باید یک طراح نامریی را در پشت صحنه فرض کنیم.[۱۵]

ارزش معرفتی دلیل نظم

درباره اعتبار و قلمرو برهان نظم در اثبات خداوند سه رهیافت وجود دارد که عبارتند از:

الف) برخی از متالهان بر این باورند که دلیل نظم خود به تنهایییک برهان عقلی و منطقی برای اثبات وجود خداوند حکیم و خیرخواه است، این رویکرد در فلسفه غرب و کلام مسیحی طرفداران بسیاری داشته است. دلیلی که از سوی این افراد ارائه می­شود این مطلب است که آن را به برهان شبه لمی ارجاع می­دهند و رابطه نظم و ناظم را رابطه بین دو متلازم دانسته­اند به گونه­ای که نظم با علم و هوشمندی عجین شده است و لذا رابطه نظم و ناظم رابطه علت و معلول نیست که به برهان انی ملحق شود. دلیل دیگر برهان نظم که از عبارات صدرا اخذ شده است، فطری­انگاری نیاز نظم به ناظم و فاعل ذی­شعور است.

ب) دیدگاه دوم، این برهان را به تنهایی مثبت وجود خداوند توصیف نمی­کند بلکه معتقد است این دلیل حداکثر وجود یک نیروی قاهر و مدیر و مدبر را نشان می­دهد که به جهان نظم و سامان بخشیده است و دلیل نظم حداکثر منبه دیگر دلایل خداشناسی است. اکثر متفکران مسلمان مانند شهیدمطهری، جوادی آملی، مصباح یزدی، سبحانی موافق این دیدگاه هستند. برخی اندیشه­ورزان غربی مانند ایان بابور و ویلیام جیمز از این رهیافت جانبداری نموده­اند.

ج) در رهیافت سوم، برخلاف دو رهیافت پیشین که دلالت نظم بر ناظم را به صورت فی­الجمله می­پذیرفتند، این رهیافت منکر هرگونه دلالت نظم بر ناظم است و آن را معلول صدفه می­داند.

برخی دیگر از مخالفان منکر وجود اصل نظم در جهان هستند.

با توجه به توضیحاتی که در تقریر دلیل نظم ارائه شد، سستی این رهیافت روشن است.[۱۶]

اشکالات بر برهان نظم

بر برهان نظم اشکالات و شبهات مختلفی وارد شده است که در ادامه گزارش  و نقد می­شود:  

۱) ابهام در تعریف نظم و دخالت غایت ان

نظم را به دو صورت می­توان تعریف نمود: با لحاظ غایت یا بدون ملاحظه غایت، در فرض تعریف نظم بدون لحاظ غایت، تعریف ناقص و غیر معقول است بلکه حذف غایت نظم از تعریف آن، اصل وجود نظم را زیر سؤال می­برد و این امر با فرض ناظم ذی­شعور منافات دارد. تعریف نظم با در نظرگرفتن غایت نیز مشکلاتی دارد، مثل اینکه هدف یا اهداف ناظم چیست و اینکه برای هر شی مرکب یا بسیطی می­توان اهدافی لحاظ نمود که با این اهداف، آن شیء داخل تعریف نظم می­شود، اما در واقع شیء منظم نیست، مثلا  هدف چشم دیدن است ولی بدون دیدن هم چشم منظم است و از هم نمی­پاشد،  در حقیت با لحاظ غایت در تعریف نظم، هر شیء بی­نظمی هم داخل در نظم قرار می­گیرد زیرا می­توان برای هر شیء­ای هدف یا اهدافی در نظر گرفت.

نقد

در نقد این اشکال، باید متذکر شد که در تعریف حقیقت نظم و دلالت ان بر ناظم ذی­شعور غایت لحاظ می­شود و لذا اشکال تعمیم نظم بر هر شیء بی­نظم پدید نمی­آید، زیرا غایت هر شیء متناسب و به حسب خود آن شیء است. همچنین در صورت ایجاد اخلال در برخی مجموعه­های منظم، بر این اساس که این اخلالها خود مستند به علل و زمینه­های خاص دیگری هستند، می­توان انها را داخل در نظم دیگری لحاظ کرد و جایگزین آن نظم اولیه، بی­نظمی نیست بلکه نظم دیگری ایجاد شده است.

۲) نظم ایده ذهنی و امر نسبی

اشکال دیگر این است که نظم امری نسبی و ذهنی استکه تحقق آن با ملاحظه امور دیگر ممکن است و در واقع برای لحاظ نظم اشیاء دیگری از جهان را لحاظ می­کنیم، بر این اساس نظم تنها در افراد و موارد خاص و جزئی صدق می­کند، اما در کل جهان صادق نیست، چون معیاری خارج از جهان برای سنجش نظم جهان در دسترس نیست. لذا به دلیل نداشتن معیاری برای تعریف نظم جهان، نمی­توان نظم را به کل جهان نسبت داد تا از این طریق ناظم هوشمند استنتاج گردد. و نظم جهان فقز اعتبار و قرارد ماست و ما ان را فرض  کرده­ایم.

نقد

در تعریف نظم ذکر شد که نظم صرف مفهوم ذهنی نیست بلکه از اجزاء و عناصر مرتبط و منسجم به منظور تحصیل غایتی انتزاع می­شود. در حقیقت نظم بیانگر واقعیتی خارجی است که از آن مفهوم­گیری شده است و به عبارتی نظم از جمله معقولات ثانیه فلسفی است که از واقعیت خارجی حکایت می­کند و آنچه باعث تحقق نظم می­شود رابطه علی معلولی در نظام تکوین است. همچنین درباره نظم کل جهان باید گفت چون جهان به عنوان کل همان اجزاء و عناصر تشکیل­دهنده آن است و با توجه به اینکه نظم این اجزاء و عناصر اثبات شده است، نظم کل جهان قابل استنتاج است. این در صورتی است که جهان ره به عنوان کل، امری اعتباری باشد ولی حتی اگر جهان یک مرکب حقیقی هم در نظر گرفته شود با وجود اینکه علم به غایت این مرکب دشوار است ولی جهل به غایت خللی در اصل وجود نظم و ناظم فراطبیعت ایجاد نمی­کند، زیرا با دیدن نظم­های جزئی به وجود ناظم حکم می­شود هر چند علم به غایت و هدف وجود نداشته باشد.

۳) حساب احتمالات

منتقدان برهان نظم در صددند تا نشان دهند احتمال تحقق نظم بدون ناظم هرچند صرف احتمال است ولی این احتمال بعید و با محال نیست و صرف احتمال کافی است که به وجود ناظم یقین نداشته باشیم.

نقد

در تقریر برهان نظم و در توجیه نظم آفرینش، عقل اصل صدفه را برنمی­تابد و لذا بر اساس اصل علیت، وجود ناظم تأیید می­شود. هر احتمالی نیازمند سپری شدن مقدمات خاصی است که عین علیت و نیازمندی هر احتمالی به علت خاص خود است،  همچنین استمرار نظم در پدیده­ها حساب احتمالات و صدفه را باطل می­کند و عقل بالضروره ثابت می­کند که ممکن نیست نظم پدیده­های جهان در طول میلیونها سال به حسب اتفاق و بدون دخالت ناظم هوشمند استمرار یابد.

۴) انکار حکم عقل بر ضرورت نیاز نظم به ناظم

بر اساس این شبهه، عقل نیاز نظم به ناظم را بدیهی نمی­داند و انکار آن را نیز مستلزم تناقض نمی­داند و لذا برهان نظم حکم عقل نیستف چرا که در این صورت عقل می­بایست آن را بدیهی می­یافت ولی آنچه دیده می­شود این است که منکران زیادی دارد.

نقد

 در نقد این شبهه نخست باید مراتب مختلف بدیهی و تناقض ظاهری و پنهانی اشاره نمود به این معنا که انکار بدیهی ظاهری و صریح در نظر همه به تناقض منجر می­شود اما برهان نظم بدیهی صریح نیست و بعد از استدلال روشن می­­شود. به عبارتی به دلیل وجود واسطه و استدلال در برهان نظم، منکران، انکار نظم را غیر بدیهی و غیرمنجر به تناقض می­دانندف لکن باید توجه داشت که بدیهی دارای اقسامی است و برهان نظم از جمله اقسام بدیهی ثانوی است که علم به وجود ناظم به تصور یک واسطه و حکم عقلی نیازمند است.

حاصل آنکه برای توجیه نظم موجود در عالم دو راه­حل وجود دارد: یکی تصور ناظم هوشمند و دیگری احتمال صدفه، عقل با رد صدفه به ضرورت وجود ناظم هوشمند حکم می­کند و انکار آن را بعد از این استدلال بدیهی و منکر آن را انکار علت یک معلول می­داند که به تناقض می­انجامد.

۵) قیاس به مصنوع بشری

هیوم قائل است طرفداران دلیل نظم، مصنوعات و نظم در طبیعت را به مصنوعات بشری قیاس و تشبیه نموده­اند، خطای انسان در تعمیم وتسری نیازمندی از مصنوعات دست­ساخته خود به طراح و ناظم به مصنوعات طبیعی، اشتباه است زیرا این نیازمندی در مصنوعات بشری صحیح است اما در مصنوعات طبیعی وجود ندارد و طبیعت با مرور و تکرار حوادث خود می­تواند آفریدگار نظم خود باشد و نیازی به طراح خارجی ندارد.

نقد

نیاز نظم به ناظم حکم عقل است و عقل با مشاهده هرگونه نظم و بدون هیچ تشبیه و قیاسیف وجود ظراح را ضروری می­داند و نیاز به طراح در مصنوعات بشری شاهدی بر این استدلال عقلی است.

۶) نظم معلول طبیعت

هیوم قائل است اگر نظم به ناظم نیاز داردف ناظم ان نه از برون بلکه اط خود طبیعت نشأت می­گیرد. در اشیاء مرکب، اجزائ و ترکیب انها در کنار هم، نظم و خاصیت سومی ایجاد می­کند و ناظم بیرونی نیاز ندارد.

نقد

در نقد این شبهه لازم است روشن شود که ماده و طبیعتی که به جهان نظم و سامان می­بخشد، آیا دارای شعور است یا خیر؟ در صورت نخست، مدعای نظریه نظم ثابت می­شود که هر نظمی به ناظم نیاز دارد هرچند آن ناظم طبیعت باشد که در ادامه باید روشن شود که طبیعت شعور خود را از کجا آورده است که ناچارا به علت مجرد و وجود خدا منتهی خواهد شد. در صورت دوم که طبیعت فاقد شعور باشدکه در این صورت این اشکال ایجاد می­شود چگونه ممکن است طبیعتی که خود فاقد شعور است نظمی هوشمند بیافریند.

همچنین در نقد این توجیه که نظم و شعور معلول ترکیب خاص اجزاء مرکب است، باید گفت اثر اجزاء مرکبات همان اثر عناصر است و اثر مستقلی از عناصر و بیرون ایجاد نخواهد شد. لذا فهم و شعور به وجود آمده از مرکبات یا به اجزاء ذی­شعور مرکب مستند است که اشکال علت فاعلی هوشمندی آن عناصر تکرار می­شود یا به اجزاء فاقد شعور مستند است که اشکال«فاقد شیء نمی­تواند معطی شیئ باشد» لازم می­آید.

همچنین استناد نظم در نباتات و حیوانات از طریق  غریزه و انتقال به واسطه وراثت باید گفت که حیوان اولین کهفاقد والدین بوده است، این نظم را از طریق وراثت دریافت نکرده است ولذا وجود ناظم بیرون از طبیعت تأیید می­شود.

۷)نظم معلول صدفه

برخی از زیست­شناسان و کیهان­شناسان، خلقت آیمانها و زمین را معلول تصادف دانسته­اند و نظم موجود در طبیعت نیازمند ناظم نیست بلکه محصول تکررات مداوم طبیعت است که در اثر این تکرار بالاخره آسمان و زمین نظم خاصی یافته است، نظریاتی چون نظریه لاپلاس(تصادف ستاره­ای با خورشید و انشقاق زمین از خورشید و سرد شدن تدریجی زمین و ایجاد حیات در آن) آغاز حیات از یک موجود تک­سلولی(با پیدایش زمین و وجود قابلیت برای رشد و نموگیاهان و حیوانات در آن، به مرور زمان و با برخوردهای مداوم عناصر و ترکیب آنها سلولهای اولیه ایجاد شد) و نیز فرضیه تکامل داروین(بر اساس تنازع برای بقا، از میان انواع موجودات اولیه در پرتو جدالی طبیعی، موجودات تکامل یافته­اند) در همین راستاست.

نقد

این نظریات برخی در حد یک نظریه مانده­اند و برخی مخالفان جدی نیز دارند، علاوه بر اینکه با وجود پذیرش این نظریات با وجود ناظم و طراح منافاتی ندارد، چرا که به عنوان مثال انشقاق زمین از خورشید . یا وجود شرایطی برای پیدایش اصل حیات از یک موجود تک­سلولی و حتی تکامل تدریجی انواع موجودات مانند انسان از جمله برنامه­ها و طرحهای، ناظم و طراح هوشمند مورد ادعای برهان نظم باشد.

۸)نظم معلول انتفاع انسان­ها

هیوم قائل است نظم در جهان خارج وجود ندارد و انسانبه دلیل انتفاع و نفع خود از امور خارجی نام ان را نظم می­گذارد،در حقیقت نظم بر انسان­مداری متوقف است و انسان به عنوان اشرف مخلوقاتف منافع همه اشیائ و حیوانات را برای خود می­خواهد.

نقد

اشکال فوق از انتظارات ناموجه از دلیل نظم نشأت گرفته است، دلیل نظم تنها مفید این مطلب است که ناظم و طراحی برای نظم جهان وجود دارد.  اما پاسخ اینکه انسان اشرف مخلوقات است و راز بقای وی چیست را دلیل نظم جواب نمی­دهد، هرچند راز بقای انسان چه محبوبیت و چه مقاومت او باشد حاکی از دخالت ناظم و طراح خواهد بود. همچنین سستی اشکال هیوم بر انکار اصل نظم در خارج و ابتنای آن بر انتفاع انسان نیازی به توضیح ندارد زیرا نظم موجود در آسمان­ها و زمین موضوعی مستقل است و ارتباطی با انتفاع انسان ندارد و اعم از اینکه انسان نفعی ببرد یا نه، در نظم سایر موجودات خللی وارد نمی­شود.

۹) امکان نسبت نظم به ناظم جوهر مجرد

تفتازانی دلالت نظم بر ناظم را دلالتی اقناعی و از باب مشهورات دانسته است و قائل است برای توجیه نظم می­توان آن را به جوهری مجرد نسبت داد بدون آنکه ضرورتی برای وجود خدا داشته باشد. خود مستشکل در پاسخ قائل است که علم حدسی و تخمینی حکم می­کند که خالق این نظم فقط غنی مطلق می­تواند باشد.

نقد

دلیل نظم بر احتیاج نظم مجموعه جهان به ناظم قادر دلالت دارد، اما بر اینکه خود خداوند مستقیما ناظم باشد یا یکی از آفریده­های او، تأکیدی ندارد.

۱۰)سازگاری نظم با تعدد ناظم و خدا

هیوم قائل است که وجود نظم و دلالت بر ناظم، خدای ادیان را ثابت نمی­کند زیرا وجود نظم در جهان با تعدد ناظم­ها سازگاری دارد و لذا چند فاعل می­توانندبا توافق یکدیگر به جهان نظم ببخشند و همچنین لازم نیست ناظم عادل و خیرخواه باشد.

نقد

این اشکال هیوم متوجه برهان نظم نیست، زیرا این برهان عهده­دار اثبات وحدت و یا عدم تنافی صفات خداوند  نیست.

۱۱)نیاز خدا به ناظم

برخی ملحدان قائلند اگر هر نظمی به ناظم نیاز دارد، خداوند نیز چون موجود باشعوری است باید ناظمی داشته باشد.

نقد

دلیل نیاز نظم به ناظم عبارت است از دارای اجزای مختلف بودن و ارتباط آنها با یکدیگر به منظور تحصیل غایت، علاوه بر اینکه وجود این مجموع نیز به دلیل امکان و حدوث نیاز به علت هوشمند دارد که هیچ کدام از این ملاک­ها در خداوند موجود نیست؛ زیرا خداوند دارای ذات بسیط و غنی مطلق و واحد است.

۱۲)ناسازگاری بساطت خدا با فاعلیت ذی­شعور

مخالف برهان نظم، بعد از دریافت این نکته که اشکال پیشین وی وجهی ندارد، اشکال خود را درباره بساطت مطرح می­کند: بساطت به چه معناست؟ چطور چیزی می­تواند بسیط باشد و کاری انجام دهد یا شعوری داشته باشد؟

نقد

معنای بساطت از طریق براهین فلسفی و عقلی اثبات می­شود و چنین نیست که این معنا به خدا نسبت داده شود زیار مستلزم نیازمندی واجب­الوجود خواهد بود.

 در تبیین معنای بساطت نیز باید گفت که نهایت توصری که از خدا داریم این است که وجودی محض و بدون ترکیب دارد و این امر نیز امری معقول است. اینکه موجود بسیط چگونه فعلی انجام می­دهد بر اساس قاعده الواحد در فلسفه تبیین می­شود که بر این اساس خداوند مستقیما یک خلقی دارد که آن صادر اول با فاعلیتی که از خدا اخذ می­کند افعال دیگری را انجام می­دهد.

۱۳) ماده وجود بسیط و ناظم جهان

از شبهات سست مخالفان، نسبت دادن بساطت به وجود مادی است تا وجود مادی را مانند خدا بسیط فرض کنند و ناظمیت را به ماده نسبت دهند.

نقد

این ادعا در برابر اصول علمی که ثابت می­کند ماده از هزاران اتم تشکیل شده است سست است، همچنین در فلسفه بساطت خداوند بر اساس استدلالهای عقلی ثابت شده است.

۱۴)ناسازگاری شرور با نظم

وجود شرور با ناظم طراح منافات دارد، زیرا اگر ناظمی بود اجازه نمی­داد این همه بی­نظمی و حوادث ناگوار در عالم اتفاق بیفتد.

نقد

بر اساس برهان نظم ثابت می­شود که هر پدیده­ای در جهان خلقت دارای علل و اسباب طبیعی و مادی است که معلول خاص خود را می­طلبند که این نظام­مندی از وجود نظام علیت در جهان طبیعت حکایت می­کند، لذا ادعای اینکه جهان بی­نظم است بدون دلیل است. همچنین درست است که انسان از بعضی پدیده­های طبیعی متضرر می­شود ولی این به معنای این نیست که بر مجموعه منظم طبیعت جرحی وارد شود مگر اینکه ملاک صدق نظم در هر پدیده­ای انتفاع انسان فرض شود به گونه­ای که اگر پدیده­ای  برای انسان خیر داشت منظم استف لکن موضوعیت انسان برای تعریف نظم بدون ملاک و غیرمنطقی است.

۱۵) وجود شرور ناسازگار با خدا خدای خیرخواه و قادر همه­توان

حتی اگر حوادث ناگوار مخالف حقیقت نظم نباشد، به ضرر انسان است و با خدای قادر و خیرخواه منافات دارد.

نقد

برهان نظم تنها در صدد اثبات ناظم و نظم عالم است. [۱۷]


[۱] . علیزاده، اثبات وجود خدا از طریق برهان نظم، تبیان، ۸/۳/۸۹٫

[۲] . جوادی املی، تبیین براهیم اثبات خدا، ص ۲۲۷٫

[۳] . جواد پورروستایی، بررسی برهان نظم از منظر اندیشمندان اسلامی معاصر، پزوهش­های فلسفی کلامی، دوره ۱۱، ۴۳ ـ ۴۴، بهار ۱۳۸۹، صفحه 51-74  

[۴] . جوادی املی، توحید در قرآن، ص ۵۹٫

[۵] . جوادی املی، توحید در قرآن، ص ۱۰۶٫

[۶] . رضا میرزایی، برهان نظم، سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام.

[۷] . جواد پورروستایی، همان.

[۸] . محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص۵۰٫

[۹] . رضا میرزایی، همان.

[۱۰] . علیزاده، اثبات وجود خدا از طریق برهان نظم، تبیان، ۸/۳/۸۹٫

[۱۱] . نگاه کنید: غزالی، احیاء العلوم، ج۱، ص۱۲۹.

[۱۲] . صدر، موجر فی اصول الدین، ص۲۳-۳۴.

[۱۳] . صدرالدین، المبدأ، ص۲۳.

[۱۴] . هیک، جان، وجود خدا، ترجمهٔ عبدالرحیم گواهی، 2 39 تا ۴۳٫

[۱۵] . رضا میرزایی، برهان نظم، سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام.

[۱۶] . محمدحسن قدردان قراملکی، پاسخ به شبهات کلامی(خداشناسی)، ص ۱۶۰ تا ۱۶۴٫

[۱۷] . ر. ک: همان، از ص ۱۶۴ تا ۱۸۷٫

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.