حدیث روز
امام علی (علیه السلام) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنج شنبه, ۲۵ شهریور , ۱۴۰۰ 9 صفر 1443 Thursday, 16 September , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 109 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 8 تعداد دیدگاهها : 2×
مقاله ای در خصوص اوصاف الاشراف و بزرگان
15 آذر 1399 - 8:31
شناسه : 772
1

بسم الله الرحمن الرحیم* انسان دارای دو بعد است   : انفعال   و فعل بعد انفعال : این بعد وجودی انسان  منشاء تکون  حکمت نظری ,علوم نظری وعقل نظری می شود انسان در مقام انفعال <br>و بعد تاثیر پذیری  از حقایقی که درعالم است  منفعل میشود . در راس این اثرپذیری, اثرپذیری از مبادی عالیه است […]

ارسال توسط :
پ
پ

بسم الله الرحمن الرحیم*

انسان دارای دو بعد است   : انفعال   و فعل

بعد انفعال : این بعد وجودی انسان  منشاء تکون  حکمت نظری ,علوم نظری وعقل نظری می شود انسان در مقام انفعال

<br>و بعد تاثیر پذیری  از حقایقی که درعالم است  منفعل میشود . در راس این اثرپذیری, اثرپذیری از مبادی عالیه است .در

این بعد با حقایق هستی اشنا میشود , اشنایی و تعرف  با بودها و نبودها  برای او حاصل میشود.

بعد فعل: در مقام بعد فعل ,تاثیر گذاری در خود انسان اموری را ایجاد میکندو باید ها ونبایدها رارقم میزند,این بعدمنشاء

تکون حکمت عملی است .انسانی کامل است که هم  در بعد بودها و نبودها به قله دست پیدا کند وبا همه ی حقایق هستی

<br> اشنا شود و هم در بعد بایدها و نبایدها , انچه را که باید انجام دهد انجام بدهد ونبایدهارا انجام ندهد.این انسان به فعلیت

<br>رسیده است . در بعد حکمت عملی  سه بخش مورد توجه است: انچه  مربوط به شخص است (اخلاق). انچه مربوط به 

<br>خانواده ی او (تدبیر منزل ) و انچه مربوط به  اجتماع او ( سیاست مدن ) است.واما جایگاه عرفان عملی و نسبت ان به

<br>این فضای ایجاد شده در حکمت عملی کجاست؟

<br>در عرفان ذوق ,چشیدن ,تذهیب ,تصفیه, سلوک و به لقاء الله رسیدن است ولی  د ر حکمت صرف اشنایی با بایدها و

<br>نبایدها و التزام به انهاست.عرفان عملی و حکمت عملی در بخش اخلاق تقاربی نسبت به هم دارند , در هر دوی انها

<br>سیر است.ما در غایت و هدف تفاوت دارند , در اخلاق غایت رسیدن به اعتدال در قوای ظاهر و باطن است در عرفان

<br> عملی هدف رسیدن به لقاء الهیست.

<br>عرفان عملی در مرتبه  ی بالاتراز اخلاق عملی است . اوصاف الاشراف عرفان عملی است بر اساس  طریقه ی اولیاء,

<br>کسانی که اهل تذهیب , کشف وشهودند و سیر عملی می کنند.عرفان به معنی واقعی کلمه هم از مبنای عقل مورد تایید

<br>است هم از نظرشرع .و کسانی که سیر علمی می کنند در فضای اخلاق ( اخلاق ناصری)  است. هرانسانی اگر اندیشه

<br>صادقانه کند ( بدون حجاب ومانع) می فهمد که ناقص است وآرزوی بدست اوردن کمالات  را دارد,کوشش می کند اما

<br>نمیتواند وهم میخواهد جلوگیری کند از بعضی از امور که حاصل نشود اما انراهم نمیتواند ,انسان ناقص و محدودست .

<br>حضرت علی علیه السلام می فرمایند:  خدای را شناختم و نسبت به حق معرفت پیدا کردم به این که خیلی قصدها و

<br>عزیمت ها را داشتم اما نسخ وفسخ شد.عجز و نقص سراغازالتفات من شد به  این که حق در کار  است .رسیدن به 

<br>اینکه ما ناقصیم و مطلق نیستیم این نکته را که باید به  کمال برسیم در ما شکوفا  میکند ,اغاز سیر اینگونه  است .

<br>,ایمان و اعتقاد این گونه می ایند.هرکارخانه ایی قبل ازعرضه  ی تولیداتش مارک خود را بر تولیداتش می زند, در

<br>کارخانه صنع الهی مهر خداوند بردل همه ی انسانها خورده است که براساس روایت به فطرت تعبیر میشود. فطرت

<br>برنوع افرینش انسان دلالت میکند و افرینش انسان بدین گونه است که ضعیف افریده  شده واز التفات به منشاء کمال

<br> نبایدغفلت کند.ما فقیریم وخدا غنیست,غنا عین ذات اوست ,همان گونه که فقرعین ذات ماست.

<br>ذات ما تشکلش برنیاز است.چون انسان می فهمد فقیر وناقصست,شوق رسیدن به کمال دراو ایجادمی شود وحرکت

<br>میکند (خود شوق حرکت است) و حرکت مقدمات میخواهد انسان مقدمات را که فراهم  کند حرکت حاصل میشود و در

<br> حرکت حالاتی پیش می اید حالات ابتدایی ,متوسط و نهایی منزل و مقاماتی دارد و درهر منزل و مقامی حکمیست. تا

<br>حرکت به مقصد برسد و مبدل برسکون  وارامش که شود به مقصد یعنی کمال  رسیده است.

<br>در رساله اوصاف الاشراف شش باب امده که درهر باب (به غیر از باب اخر که در ان تعدد و تکثر نیست) ۶ فصل مورد

<br>توجه قرار گرفته  است .

<br>باب اول: راجع به مقدمات حرکت,زاد و توشه ی راه است که دران شش مورد ,موردتوجه قرارگرفته است :  1 .ایمان 

<br> 2. ثبات  3.نیت  4. صدق   5. انابت  6. اخلاص  این موارد تمهید حرکتند و هرکدامشان در تحقق حرکت دخیل هستند.

<br>باب دویم : وقتی مقدمات مهیا شد باید موانع برداشته  شود. باز هم شش فصل داریم  که موانع ازاله میشود:۱٫ توبه 

<br>2.زهد  3.فقر  4.ریاضت  5. محاسبت و مراقبت  6.تقوی

<br>باب سیوم: در مورد سیر و سلوک, حرکت و کمال است. مشتمل برشش فصل است:۱٫در خلوت۲٫ در تفکر ۳٫ درخوف

<br> 4. در رجاء   5 . درصبر  6 . در شکرکه هر فصلی اشاره به حرکتی دارد .

<br>باب  چهارم:مربوط به حالاتی که درحین حرکت برای شخص سالک پیش می اید ودراین باب هم شش فصل داریم :

<br>1 .ارادت  2.شوق   3.محبت  4.معرفت  5 .یقین   6.سکون

<br>باب پنچم: مربوط است به  شخص واصل که درنهایت  سیر است ومشتمل بر شش فصل :۱ . توکل  2 .رضا ۳٫ تسلیم

<br> 4. توحید ۵٫ اتحاد ۶٫ وحدت

<br>باب ششم : باب نهایی است که تعدد و تکثر ندارد ,دست یافتن  به  لقاء الهیست.برسیم به جایی که غیرهمه هیچ است و

<br>جایگاهی ندارد.لا اله الا الله وحده وحده وحده سه بار وحده گفته شده وهرباری اشاره  دارد به  یک  مرتبه ایی از فناء.

<br> در وحده اول تمام افعال را  فانی در خدا ببیند ,در وحده دویم تمام صفات کمال را در صفات  کمال حق ببیند و در وحده

<br>سیوم تمام ذوات را در ذات  خدا ببیند,هستی که ذات خداهست مشاهده کند .این منتهی الیه سالک است ,این نهایت آمال

<br>عارفانست.اگر به  اینجا دست پیداکنند حرکت انها موفق خواهد بود  والا ابتر وناقص است. برخی در دنیا به  این مرتبه

<br> دست پیدا می کنند و برخی به جبردر عوالم  بعد به  فنا می رسند.هنر دراینست  که در اینجا به  ان  دست  یابیم .

<br>درسیر وسلوک سه اصطلاح منزل ,مقام و حال مورد توجه است راجع به قدمهای است که اهل سیروسلوک دارند ,

<br>تفاوت منزل و مقام  به اعتبارات است ,توضیح ان این است که هر مرحله  ایی از مراحل سیر و سلوک به اعتبار این

<br>که مقدم  است  برای رفتن به مرحله ی بعد,به این  اعتبار به ان (منزل ) میگوییم .اما اگر فرد مروراز این مرحله به

<br>مرحله بعد را لحاظ نکند, از مرحله اول به  دویم و همچنین  دویم  نسبت به  سیوم و..اینجا میشود (مقام ).

<br>منزل یعنی محل نزول ,درمنزل تجدید قوا می کند وحرکت می کند ولی درمقام حرکت نمی کند و اقامت دارد . حال نسبت 

<br>به  منزل و مقام  اعتباری نیست .منزل ومقام  نسبت به حال سه  فرق دارد:۱ .منزل  ومقامی کسبی است اما حال کسبی

<br>نیست واز ملکوت حواله میشود. ۲٫ منزل و مقام  مترتب هستند اما حال اینگونه  نیست براساس اقتضاعات حال سالک

<br>تغییر می کند.  3. منزل و مقام ثبات دارند اما حالآنی است  دوام چندانی ندارد.

<br>فصل اول : ایمان

<br> ایمان  شرط اساسی سیر است وبدون  ان سیر شروع نمیشود ومطلق تصدیق معنای ان است  و معنای اصطلاحی اش

<br>تصدیق ویژه و خاص است. یعنی تصدیق مبداء ,معاد ,نبوت ,قران ,احکام , واجبات واخلاقیات  در محدوده ی دین  که 

<br>پیامبر اورده  همه ی این ها را اگر تصدیق کردیم و خاضع شدیم می شود تصدیق ویژه . باید تعقل کنیم اهل تحلیل وتفکر

<br>باشیم تا قضایا را بفهمیم و بتوانیم مومن باشیم ,بدون اینها ایمان درست نمیشود و عمل لازمه ی ایمانست (عمل صالح)

<br>وعلت ایجادی تقوا ایمانست .ایمان قابل زیادت و نقصان نیست , نمی شود مبداء را پذیرفت ولی وحی را نپذیرفت ,بهم 

<br>پیوسته و تنیده اند .چنانچه یکی معیوب باشد بقیه را معیوب می کند.اما ایمان شدت و ضعف ( مراتب ) دارد .

<br>مراتب ایمان :  مرتبه نخست : گفتن شهادتین است که به زبان است و هنوز به  قلب وارد نشده  به فرموده ی قران

<br>اسلام اوردن  است .مرتبه  ی بالاتر :آنچه  برزبان  جاری می کند در دل به  آن  اعتقاد پیدا می کند

<br>مرتبه  سیوم :ایمان  به  غیب است  انسان از محدوده ی ظواهر عبور می کند.

<br>مرحله چهارم :مرحله ایی که  خداوند می فرماید وقتی ایات  ما بر انها خوانده میشود ایمانشان افزایش می یابد. ( این

<br>افزایش زیادت است  در اینجا افزایش کیفیست) مومن واقعی این گونه است این مرتبه ی ایمان به  کمال است.

<br>والسلام

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.